دیوانه و دلبر | اپیزود چهارم

دیوانه و دلبر | اپیزود چهارم

  • رادیو پویش

  • منتشر شده در 12 آذر 1397

  • بازدید تا کنون 45 مرتبه

  • حمایت شده توسط: استودیو مادر

  • کارگردان:شایان امانی جنتی

  • گوینده:محمد دلبند

  • نویسنده:حمید سلیمی

  • مخاطبین:جوانان و بزرگسالان

  • صداگذاری و میکس:محمدحسن چناسی

  • عکاس:آرمین باقری تنها

  • موضوع: عاشقانه

برچسب‌ها:, , , ,

جنون عاشقانه

مدتیه حرف نزدیم با شما، نه که یادمون رفته باشه نه، گفتیم ساکت بمونیم باز نلرزه دلت فکر کنی اومدیم دمت داد بزنیم. نترسیا، خیلی وقته داد نمی زنیم. صدامون کوتاهه دیگه. یعنی میخوام بگم یه لیوان آب بخوایم، صدامون به گوش پرستار نمی رسه تهش هم تشنگی رو می چسبونیم به سردرد و دلتنگی. چار شب پیشا دکتر اومد گفت چرا دیگه نمی ری راه بری شبا؟ گفتم خوبم دیگه، اون وقتا تو سرم صدا بود می رفتم که صداها رو بریزم بغل بزرگراه که گم بشن لای صدای رد شدن ماشین ها. گفت دیگه تو سرت صدا نمیاد؟ گفتم نه. گفت خوبه. دروغ گفتم بهش. هنوز صدا میاد تو سرم. صدای رفتنت میاد، صدای اون روز که گفتی حالت دیگه با من خوب نیست. بعد ساکت می شه همه جا، یهو صدای دریای شمال میاد که گفتی می ریم با هم، نرفتیم. صدای زرد شدن برگ میاد تو سرم. برف میاد، بی صدا. تگرگ میاد، با صدا. نگرگ میخوره به پنجره، تو سرم صدای شکستن شیشه میاد، دلم آشوب میشه، نیستی ببینی که مردت میشه گنجیشک خیس. اینجا خبری نیس، می دونم مهم نیس برات دارم وانمود می کنم. یادته گفتی وانمود میکردی دوستم داری؟ نگفته بودی کاش. چند وقته یه پرستار جدید اومده، مهربونه، آواز میخونه نصفه شب ها. همه که می خوابن، میاد می شینه رو نیمکت زیر درخت خرمالو، یه آواز کردی میخونه که نمیدونم یعنی چی ولی دلم می گیره براش. مدتیه تو خودمم. یادته می گفتی کار نداشته باش با کسی، تهش همون شدم که می خواستی. دگه هرک می زنه تو سرم، به روی خودم نمیارم بس که حال ندارم بگم هو چته. یعنی تو بگو یه کلمه حرف دارم با کسی، ندارم. جز تو. تو که کسی نیستی، تو تویی. تو شروع روزهای قشنگی، انتهای شب های زشتی. فرق داری با همه. باز گفتم. زدم تو دهنم که دیگه نگم اینا رو بهت. چشم. سرت درد نیاد. ننوشتم اینا رو که بخونی و غصه دار شی، نه. نوشتم که بدونی دیوونه هنو روزها هرجا باشه، شبها همینجا تو بخش خلوت آسایشگاه با روپوش آبی کهنه و دل تنگ و تشنگی و آوازهای مادربزرگش به یادته. نه که هنوز بخوامت، تموم شد. دیگه فهمیدم موندنت هم مث نموندنت برف می شد می نشست روی موهام. فقط گاهی وقتی دلم برای خندیدنت تنگ میشه. هیشکی نمی خنده دیگه. یعنی عاقلا که چه می دونن خندیدن دندون نما چی هست اصلا، منم که دیگه نمی خندونم دیوونه ها. جونش رو ندارم. حالا تو اگه یه وقت دلت خواست، اگه یادت افتاد اون وقتا می خندوندمت، باز بخند از ته دل. باد صداتو میاره برام. انگار که شراب باشه صدات، مستم می کنه. بعد دوباره می رقصم تو میدون شهر، آدم ها می خندن، باهار میشه. باهار خوبه، باهار بود که دیدمت. یادته؟ خدا کنه یادت رفته باشه....

مطالب مرتبط